محمد غازي ملطيوي
مقدمه 13
روضة العقول ( فارسى )
مرزباننامه . . . مشحون به غرايب حكمت و محشو به رغايب عظت و نصيحت . . . [ امّا ] آن عالم معنى را به لغت نازل و عبارت سافل در چشمها خوار گردانيده [ اند ] . . . و پندارى اين عروس زيبا كه از پس پردهء خمول بماند و چون ديگر جوارى منشآت در بحر و بر سفر نكرد و شهرتى لايق نيافت هم بدينجهت بود كه چون ظاهرى آراسته نداشت ، دواعى غيب از باطن جويندگان به تحصيل آن متداعى نيامد . . . همان زمان ميان طلب در بستم و از پاى ننشستم تا آن گنج خانهء دولت را به دست آوردم . زواياى آن همه بگرديدم و خباياى اسرار آن به نظر استبصار تمام بديدم و طلسم تركيب آن از هم فروگشادم ، و از حاصل همه ملخّصى بساختم . . . پس آن صحيفهء اصل را پيش نهادم و به عبارت خويش نقل كردن گرفتم ، و مشاطهء چربدست قدرت را در آرايش . . . دست برگشودم . . . » « 1 » آشكارتر از اين دو اشاره كه بر خامهء نگارندگان و آرايندگان روضة العقول و مرزباننامه رفته است ، اشارت محمّد بن على بن محمّد ظهيرى سمرقندى در مقدّمهء كتاب سندبادنامه است . وى مىنويسد : « ببايد دانست كه اين كتاب به لغت پهلوى بوده است و تا به روزگار امير اجلّ عالم عادل ناصر الدّين ابو محمّد نوح بن منصور السامانى . . . هيچكس ترجمه نكرده بود ، امير عادل نوح بن منصور فرمان داد خواجه عميد ابو الفوارس فناروزى را تا به زبان فارسى ترجمت كند و تفاوت و اختلالى كه به دو راه يافته بود بردارد و درست و راست كند ، به تاريخ سنهء تسع و ثلثين و ثلثمائه خواجه عميد ابو الفوارس رنج برگرفت و خاطر در كار آورد و اين كتاب را به عبارت درى پرداخت ، لكن عبارت عظيم نازل بود و از تزيّن و تحلّى عارى و عاطل ، و با آنكه در وى مقال را فسحت و مجال را وسعت تنوّق و تصنّع بود ، هيچ مشّاطه اين عروس را نياراسته بود ، و در مضمار فصاحت مركب عبارت نرانده و اين كلم حكم و ابكار و عذارى را حلّه نساخته و حليه نپرداخته ، و نزديك بود كه از صحايف ايّام تمام مدروس گردد ، و از حواشى روزگار بيكبار محو شود ، و اكنون به فرّ و دولت قاهره احيا پذيرفت و از
--> ( 1 ) - مرزباننامه . ص 9 - 12 .